

پیوست: حس انسان بودن و نبودن.
پیوست ۲: قالب مشکی من از غم نیست . حرفای نگفته ی من...
چگونه دوست دارمت ؟!
بگذار روشهايم را بشمرم
:
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندايي
كه روحم را توان رسيدن به آن هست ،
آنگاه كه سرشار از حسي ناپيدا
به نهايت بودن
و كمال زيبايي هستم !
دوستت دارم
به اندازه خاموشترين نياز هر روز
به آفتاب و نور شمع !
دوستت دارم
رها !
چنان مردماني كه براي حقيقت مي جنگند !
دوستت دارم
ناب !
چنان مردماني كه به سماع در مي آيند !
دوستت دارم
با شوقي
كه اندوه ديرسال مرا محو مي كند !
…و با ايمان كودكي ام .
دوستت دارم
با عشقي كه از دست رفتني مي نمايد !
…و با قديسين از دست رفته ام !
******
دوست دارمت
با نفسها
لبخندها و
اشكهاي تمام زندگي ام !
و اگر خدا بخواهد
پس از مرگ
نيكوتر از اين
دوست خواهمت داشت !
و یه جمله خیلی زیبا این و با دقت بخون شاید چیزی توش پیدا کردی...
یا علی

نمي دانم نمازم را كدامين قبله بگذارم...
و دست پرنيازم را به دستان كه بسپارم..
گمانم كنج تنهايي همه تقدير من بوده..
خدايا ...يك تشكر هم به درگاهت بدهكارم...
به مثل آسمان پاكي خداي مهرباني ها...
مرا درياب خوبه من, كه از تو سرشارم...
مرا نگذار بيهوده اسير آرزو مانم...
اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد..
.فقط يك حرف ميماند ,
عزيزم
دوستت دارم...


درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز ترا می بوسم
ومی بویم
و عاشقانه چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکها یش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه کوچک من
خانه ای
که به وسعت سر سبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من هنوزفردای امید را با چشمانی مشتاق
مینگرم
کاش از اول میدونستم که تو صندوقچه قلبت
کلیدی داری برای درهای همیشه بسته

این هم قابل عزیزم رو نداره شما عزیزم این عکس نا قابل رو از من قبول کنین باشه عزیزم
I LOVE YOU

چند گاهی است با تو آشنا شدم
و آن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم
و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد
شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه خاطراتم
نهفته بودی
شاید همان سیب سرخ
اکنون هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد
و شاید هم باز پس تاریکی ها بیرون آمدم
و این آرامشی بود در میان غوغا
شاید تو یکی از خاطرات شیرین
نه آن ستاره یلدا باشی
یا آن ارزوهای گمشده
تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی
میدانم که با تو میتوان نیمه تاریک یک سرنوشت را
روشن دید
و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست
سرنوشت است
و آن زمان بود که دیگر سایه های تردیددیگربرایم
معنا نداشت
و جای آن حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود
و تو به من آموختی که در ایینه شکسته هم می توان
نگاهی در آیینه داشت
همیشه فکر میکردم که خانه عشق در دشت آرزوهاست
اما تو گفتی که: بوی خوش زندگی در رویای واقعی است
و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی
نیمه تاریک یک زندگی با تو سفری داشتم به رویا
تو هر روز برایم ستاره درخشانتر میشوی
تحمل کردن زيباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار اسان است
اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگی شيرين است
اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
مشکلات حل می شود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم
لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبديل می شود
اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببينم خيال رفتن داری
زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای
اما بدان دوستت دارم
از پشت اين همه فاصله
از پشت اين همه حرف
دوستت دارم
اگر باور کنی
عاشق همیشه تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز .
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند .
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند .
و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز ،
هزار و یک گره رودخانه را نگشود .
همیشه عاشق تنهاست
هوای حرف تو آدم را ، عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن ، چه خون تازه محزونی !
همیشه عاشق تنهاست
همیشه عاشق تنهاست
همیشه ...
![]()
آواز عاشقانه ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ ، دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
« بادا » مبادا گشت و « مبادا » به باد رفت
« آیا » زیاد رفت و « چرا » در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
براي عشقم:
آسمون دلش مي گيره وقتي که تنهاست ستاره
وقتي که شباي تيره ، يه هلال ماه نداره
دل آسمون ميگيره وقتي که ابراي تيره
رو دل ستاره هستن ، ولي بارون نميگيره
اشک حسرت ستاره رد نور تو آسمونه
دل تنگش ماهو مي خواد،اينو آسمون مي دونه
شبا که همه مي خوابن ستاره بيدار مي مونه
واسه خوشبختي عشقش تا سحر دعا مي خونه
خيلي سخته که تو دنيا يه عزيزي داشته باشي
بذر عشقتو تو قلبش با محبت کاشته باشي
يه روزي يکي بياد و عشقتو ازت بگيره
دل عاشقت همون روز از غم دوري بميره
خيلي سخته که تو مي خواي واسه عشقت بموني
اما ميگن : نه ! نميشه ، حق نداري ، نمي توني
شايدم حقي ندارم اما اينو خوب ميدونم
من بدون تو نمي خوام حتي يک نفس بمونم

میرم ، با اینکه خوب می دونم دوام نمی آرم
میرم ، من تو غصه کم نمی آرم
میرم ، باید برم ...
میرم ، با اینکه خوب می دونم می پوسم ، می میرم ، ولی میرم
میرم ، با اینکه خوب می دونم طاعون غم می گیرم ، ولی میرم
میرم ، چون می دونم بی اون می میرم ، پس چرا نرم
میرم ، چون می دونم بی جواب می مونه عشقم ، پس چرا نرم
میرم ، با اینکه می دونم چیزی از من نمی مونه ، اسیر میشم
میرم ، با اینکه می دونم هم آغوش غم میشم
میرم ، باید برم ...

تورا دوست دارم نه به اندازه ی دریا چون روزی خشک میشود
تورا دوست دارم نه به اندازه ی بارش باران چون روزی بند می آید
تو را دوست دارم نه به اندازه ی آب روان چون روزی قطع می شود
تو را دوست دارم ولی به اندازه ی آسمان چون هیچ وقت از بین
نمیرود

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم







